این روزها مد شده که همه خودشون رو با زمانه ی حضرت امیر مقایسه می کنند،یکی می گه اوضاع مثل زمان جنگ نهروانه،اون یکی می گه جنگ جمل،یکی دیگه میگه...........!
یک گروه میگه که رقیبش مثل خوارج عمل می کنه اون گروه میگه که آن ها مانند طلحه و زبیر عمل می کند!
خلاصه بازار تشبیه به این گروه و اون گروه،این فرد و اون فرد در زمان حضرت امیر حسابی داغه.
منتها یک گمشده ی اساسی این وسط هست اون خود حضرت امیر و منش و رفتار حضرت است.هیچ کس نمی گه که حضرت بعد از جنگ جمل،عایشه را با اون احترام به مدینه بر گرداند،بعد از کشته شدن طلحه و زبیر چه رفتاری از خودش نشون داد،تا زمانی که خوارج دست به اسلحه نبردن با آنها جنگ نکرد و در ضمن از بیت المال هم محرومشون نکرد حتی آنها در مسجد جلوی خود حضرت به ایشون جسارت می کردن ولی حضرت نه واکنشی نشون می دادند و نه اجازه می داد که اطرافیانش نسبت به آنها تعرضی داشته باشه!
مقایسه رفتارهای امروز با رفتار حضرت امیر با شما!!!!!!!!!!!!!!
فقط می خواستم بگم که این دوران هم مثل زمان خود حضرت امیر،تنهاترین فرد خود حضرت امیر و رفتارشه.
یا علی
+ نوشته شده در شنبه 5 تیر1389ساعت 1:40  توسط سید
|
امروز رهبر انقلاب در دیدار اعضای بسیجی هییت علمی دانشگاهها فرمودند: من با سخن، حرکت و نوشتاری که موجب انشقاق و شکاف می شود موافق نیستم، حتی
اگر انگیزه صادقانه باشد.
این سخن بسیار خوب و سنجیده ای است ولی این سوال بوجود می آید که این حرف شما در تناقض آشکار با عمل شماست چرا که فحش نامه ی کیهان دقیقا مشمول چنین سخنی است در حالی که مدیر مسئول آن را شما مشخص می کنید و این به اصطلاح روزنامه باعث شکاف های زیاد و نیز نارضایتی بسیاری از دلسوزان انقلاب بوده و شده است و این نارضایتی ها را بارها اظهار کرده اند که در عمل تغییری در وضعیت این روزنامه مشاهده نشده است.
در داددگاه های مطبوعات نیز این روزنامه از تمامی اتهامات تبرئه می شود!و در افکار عمومی به روزنامه ضد ضربه تعبیر می شود.
بهتر است این گونه صحبت ها را در عمل از زیر مجموعه های رهبری شروع شود تا به تدریج به بقیه ی سطوح تسری پیدا کند.
+ نوشته شده در چهارشنبه 2 تیر1389ساعت 18:55  توسط سید
|
خسته شده بود.دیگه دستش به هیچ کاری نمی رفت،حتی کتاب خوندن هم که عاشقش بود خستش می کرد.اصلا حال و حوصله ی خودشم دیگه نداشت،بد جوری ریخته بود به هم!
می خواست با یکی حرف بزنه که حرف هاشو بفهمه،نصیحتش نکنه،بهش سرکوفت نزنه و .....
هیچ کسی رو غیر از خدا سراغ نداشت که اینجوری با آدم رفتار کنه،اما روی حرف زدن با خدا رو هم نداشت چون خودش می دونست خیلی خیلی گناه کاره!
یه نفر رو پیدا کرد!تا حالا ندیده بودش ولی از ته ته قلبش اونو دوست داشت.لباس هاشو پوشید و رفت سمت خونش.اوه،اوه!چقدر سرش شلوغ بود همه هم یه چیزی می خواستن،حالا حالاها نوبت اون نمی شد.
رفت تا شب دوباره بیاد،شب خیلی خلوت تر بود ولی بازم آدم های اونجا یه چیزی از صاحب خونه می خواستن،هیچ کسی هم نه شیرینی برای صاحب خونه میاورد نه گلی،هیچی!
دید صاحب خونه خسته شده ولی هنوز با مهربونی به همه جواب میده.برای خودشیرینی هم که شده رفت وضو گرفت و اومد یه نماز برای سلامتی صاحب خونه خوند،دیگه تو فکر خودش نبود آخه دیگه مشکلی نداشت!بعد نماز خالی شده بود اصلا راحت شده بود ،دوباره شده بود همون آدم همیشگی! صاحب خونه جوابشو داده بود.خوشحال و سر حال پاشود و رفت سمت خونه.
به خونه که رسید باباش گفت کجا رفتی که اینقدر سر حال شدی بچه؟گفت:جمکران بودم بابا.
شب توی رختخواب به این فکر می کرد که:خدایی برای سلامتی خودم نماز خوندم یا سلامتی صاحبخونه؟
+ نوشته شده در سه شنبه 1 تیر1389ساعت 14:44  توسط سید
|
+ نوشته شده در جمعه 14 خرداد1389ساعت 4:17  توسط سید
|